|90/12/19| |18:30|
|91/02/18| |22:35|
لعنتی، [...] زدی به اعصابم، دارم منفجر میشم.
حالا اومدی پیشم میگی ببخشید؟ میگی پیش میاد؟
نه داداش من، توجیه خوبی نیست!
بعضی چیزا پیش میاد، ولی دیگه پس نمیره!
|91/01/19| |17:35|
|91/01/01| |8:44|
سال نو همگیتون مبارک.
یه دعا میکنم: امیدوارم در هر حالی که هستین، بتونین از زندگی لذت ببرین.
|90/12/24| |18:33|
وقتی پاتو توو این دنیا میذاری، از همون اولش استرسهات شروع میشه:
اینجا کجاست؟ من توو این جای به این بزرگی گم نشم؟ نمیرم؟
هی بزرگ و بزرگ تر میشی، و نگرانیهات هم بزرگ و بزرگتر میشن.
تا وقت مرگ که میرسه، بازم نگرانی: بعدش کجا میرم!!!!!؟
آخه عزیز من، کی میخوای به جای نگران بودن، زنده باشی و زندگی کنی!!!؟
هان؟
|90/12/19| |18:29|
|90/11/02| |10:17|
با توجه به افت شدید قیمت ریال،
زین پی به جای واژه ی زرشک از واژه ی ریال استفاده کنید.
مثال نوشت:
به جای گفتن:
- این ماشینی که خریدم، توو همه ی ماشینا سره!
- زرشک!
بگویید:
- این ماشینی که خریدم، توو همه ی ماشینا سره!
- ریال!!!!
|90/10/21| |21:46|
آب کنار دستت باشه،
تشنه ات باشه،
نتونی بخوری!
چه حالی بهت دست میده؟
|90/10/04| |18:11|
ترک آغوشت واسه من همونقدر سخته،
که ترک یه معتاد هروئینی ممکنه باشه!
|90/10/01| |23:59|
فیلم هندی نوشت؛
داخلی، صحبتهای بین یک زن و مرد هندی:
زن با چهره ای نگران رو به مرده میگه:
- آقای (حالا مثلاً) پانتیجا! خواهش می کنم این خونریزی رو تمومش کنین!
- نه نه نه! (مرد با ناراحتی و نگرانی دست تووی موهاش میکشه) چطور می تونم خون خانواده ام رو پایمال کنم؟ مگه میشه به همه رسم و آیین هایی که هست، پشت پا بزنم؟ باید برای جشن ازدواج، حتماً یکی قربانی بشه!
- تو رو خدا! نذارین که خون پسرم ریخته بشه!
-حالا همه ی اینها به کنار، با وجدانم چه کار کنم؟ جواب اونو چی بدم؟
...
وجدان:
واقعاً این وجدانی که می گن چیه؟
یه موجود جدا و مستقله که قضاوت در مورد خوبی و بدی از قبل تووش برنامه ریزی شده؟
یا نه؟
یه بخشی از تفکر ما آدماس، که متأثر از رسم و آیینی هستش که تووش بزرگ میشیم و ذهنمون رو شکل می ده؟
شایدم وجدان خودش یه چیز مسخره و گمراه کننده اس!!!
